هر چی که دوست داریم!!!
دوهزار سال تنها بودم، تمام دوران کودکیم. هیچ کس مسئول این تنهایی نیست، من سکوت می نوشم و از آسمان آبی تغذیه می کردم. انتظار می کشیدم. بین من و دنیا حصاری وجود داشت که روی آن فرشته ای که در دست چپ یک گل ادریسی، نوعی گلوله ی برفی آبی رنگ داشت، پاسداری می کرد. نسبت های حقیقی زندگی ما را، که بخش اعظم آن نامشهود است، نقاشان هنر رومی دریافته بودند:کلیسایی که کف یک دست جا می گیرد. کتابی که پهناوری آسمان است و هیچ چیز هرگز به گشودگی چهره ای شادمان از شگفتی عشق ورزیدن نخواهد بود. هر کس، حتی از دست رفته ترین انسان، در روح و جانش کلبه ای، و در ورودی آن زنگوله ای دارد. گاه باد زنگوله را تکان می دهد.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت
17:57 توسط آیناز| |
| Design By : Night Skin |


