تبليغاتX
هر چی که دوست داریم!!!


هر چی که دوست داریم!!!

کاش می ماندی که در این شب بارانی با هم گریه کنیم

اما حیف که انگار تو علاقه ای به گریه نداشتی

اما تو برای من یادگاری روی قلبم نوشتی

نوشتی و حک کردی

گفتی که گریه کنم

چرا تو برای همیشه روی قلب من حک کاری کردی

من منتظرم همیشه که شاید روزی دوباره برگردی

اما حیف......!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:14 توسط آیناز| |

منم شکستم

محروم گناه کردن

که به گریه پیوند خوردم

چرا گریه

چرا....!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:59 توسط آیناز| |

من تو را می دیدم که

 می گفتی:عاشق هستی

من تو را می دیدم که

می گفتی:من برم می میری

من تو را می دیدم که

می گفتی:می مانم برای ابدیت در کنارت

من تو را می دیدم که

می گفتی:من ثابت قدم ترین هستم

و من تو را دیدم زیر باران

 

 

که گفتی:برو به درک

من رفتم تو ماندی تنها

با یک دریا دروغ........

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 16:43 توسط آیناز| |

روزی تو از من پرسیدی:من خوشگلم؟گفتم:نه

گفتی:دوستم داری؟گفتم:نوچ

گفتی:اگر بمیرم برام گریه می کنی؟گفتم:اصلا

توی چشمات پر از اشک شد و هیچی نگفتی

من بغلت کردم و گفتم.

تو خشگل نیستی زیبا ترینی

تو رو دوست ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم چون خودم هم می میرم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:25 توسط آیناز| |

یک نظر توی این زمان به این حالت باید خندیداما هیچ کدام رو نمی شه انجام داد نه خندید نه گریید

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 1:9 توسط آیناز| |

امروز شادم

شاد شاد شاد چون کسی از نوشتن من دلگیری کرد و من

گفتم که اونو خوشحال کنم از همتون هم می خوام خوش حال باشید.

اما حیف که پایان هر خوشی غمی است.

نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:21 توسط آیناز| |

کوچه غمناک پرستوهاي شاد
در غروبي پرملال و بي صدا
خبر عريونيه باغها رو داد
پاييز اومد اين ور پرچين باغ
تا بچين برگ و باره شاخه ها
کسي از گلها نمي گيره سراغ
بيا در سوگ دلگير گل سرخ
بخونيم شهري از ديوان گريه
من و تو زاديه فصل خزانيم
دو تن پرورديه دامان گريه
شده ابري تو فضاي سينه مون
قصه ي بي غم گساري هاي ما
ميدونم پايان نداره بعد از اين
قصه ي بي برگ و باري ها مي
بيا در سوگ دلگير گل سرخ
بخونيم شهري از ديوان گريه
من و تو زاديه فصل خزانيم
دو تن پرورديه دامان گريه
پاييزه پاييز عريون
من و تو خسته و گريون
مينويسم با دل تنگ روي گل برگ شقايق
فصل دل تنگ پاييز فصل غمگيني عاشق
بيا در سوگ دلگير گل سرخ
بخونيم شهري از ديوان گريه
من و تو زاديه فصل خزانيم
دو تن پرورديه دامان گريه
پاييزه پاييز عريون
من و تو خسته و گريون


نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:6 توسط آیناز| |

عشق و آفتاب مانند هم هستند هر دو غروب مي کنند، ولي غروب آفتاب زيبا و غروب عشق غم انگيز است.

 
 عشق هاي امروزي مثل چراغهاي نئون مي مانند، رنگارنگ و زيبا ولي کم نور!
 
 باغبان براي اينکه بهار را در گلخانه حس کند گل هميشه بهار در آنجا کاشت.
 
 براي اينکه دروغش از نگاهش خوانده نشود با نگاه به زير حرف مي زد!
 
 ابر غمگين باران و ابر خشمگين تگرگ فرو مي ريزد!
 
 تلخي حرفش را با لبخندي شيرين جبران مي کرد.
 
 هر وقت تنها مي شد به ميهماني خيالش مي رفت .
 
 در قلب انسان سنگدل بايد عشق را حک کرد!
 
 با گرمي نگاهش يخ لبخندم را ذوب کرد.
 
 گلهاي باغ با آواز باد بهاري مي رقصند.
 
 آشپز ناشي با چشيدن دست پختش از ترس صاحبخانه پا به فرار مي گذارد .
 
 در بن بستي گرفتار آمده ام كه راه بازگشت هم ندارم .
 
 ماهي و آب به يك اندازه از تشنگي هراس دارند .
 
 ماهي جسد آب را با جان كندن به دوش مي كشد .
 
 به خاطر لبخند پس از گريستن اشك مي ريزم .
 
 وقتي نيستي چشم ديدن نگاهم را ندارم .
 
 گربه شجاع زير درخت انتظار پائين آمدن گربه ترسو را مي كشد .
 
 پرنده سحر خيز هنگام طلوع خورشيد پرواز گلرنگ مي كند .
 
 ابر ، سكوت شب را سرشار از نغمه سرايي باران مي كند .
 
 ناودانها شب باراني را با نغمه سرايي به صبح مي رسانند .
 
 فاصله بين دو باران را سكوت ناودان پر مي كند .
 
 گل پژمرده صداي پاي پائيز را از نزديكترين فاصله مي شنود .
 
 سكوت راه را مثل كف دست پيش پاي فرياد هموار مي كند .
 
 بهار به خاطر گل پرپر شده به زلالي شبنم اشك مي ريزد .
 
 خورشيد آرزوي شب را به روشني روز بر باد مي دهد .
 
 ماهي در تنگ آب به عظمت دريا پي مي برد

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16:37 توسط آیناز| |


Design By : Night Skin