تبليغاتX
هر چی که دوست داریم!!!
 
می گویی

              فراموش کن

                                  چگونه فراموش کنم

                                                                  فراموشی مرگ است

می گویی

                سکوت کن

                                 چگونه لب از سخن فروبندم

                                                                         در من دنیایی هیاهوست                 

می گویی

              پرنده به قفس عادت می کند

                                                       پرنده ای هستم در قفس

در من

               هر لحظه اندیشه رهایی ست

می گویی . . .

                 من اما

                              در این قفس خواهم مرد . . . . .  !!!!!!!!!!!!!!!

آرام آرام .................

|+| نوشته شده توسط آیناز در شنبه ششم تیر 1388  |
 تست
اگر قرار بود یکی از پدیده های طبیعی زیر باشد کدام بودید:

۱ـ نسیم                                             ۵ـ طوفان

۲ـ کوه                                                ۶ـ باد 

۳ـ رود                                                ۷ـ درخت 

۴ـ دریا                                               ۸ـ باران

 

۱ـ نسیم = صبور                            ۵ـ طوفان = بد اخلاق

۲ـ کوه = خوش ذات                        ۶ـ باد = شیطون

۳ـ رود = با حال                             ۷ـ درخت = باوقار

۴ـ دریا = دست دل باز                     ۸ـ باران = مهربان

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387  |
 ...... !!!!!!!!
روح رویایی عشق! از بر چرخ بلند!

                        جلوه ای کرد و گذشت

شور در عالم هوسی افکند

                           شوق، در قلب زمان موج زمان

جان ذرات جهان در هیجان

                            ماه و خورشید و دو چشم نگران

ناگهان از دل دریای وجود

                          رو گوهری کز صدف کردن مکان بیرون بود

به جهان چهرها روی نمود! روشن بود!!

|+| نوشته شده توسط آیناز در شنبه هفتم دی 1387  |
 
جواب یک بیت شعر در آپ پیش:

برای اینکه من و هلاک و نابود کنه سرش رو مثل یک گل روی شونه یکی دیگه میزاره

و مست بودن رو بهانه ای برای این کار خودش می کنه.

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387  |
 چه کسی می تواند . . .
چه کسی می تونه این بیت را ترجمه کنه:

 

ز رشک تا که هلاکم کند، به دامن غیر

                                  چو گل نهد سر و مستی کند بهانه ی خویش

 

 . . .    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

|+| نوشته شده توسط آیناز در پنجشنبه سی ام آبان 1387  |
 امیدوارم . . .
امید این که تو همانقدر که می خواهم بزرگ و رویایی و آسمانی باشی که مرا در شادی هایم،

غم هایم، و قصه های هزارویک شب شهرزاد خسته رغم را که بی پناه است در وجودت پناهی دهی و

 معنای عشق را بدانی همان حس زیبا و غریبی که صاحبش تو هستی وای من صاحب آن نیستم . . .

گوشه گوشه این اتاق سرد یادآور یک اثر است اثری که شاید سرنوشت آدمیان در گرو آن بود.

ولی دیگر حتی خودش هم وجود ندارد.

آسمان خراش های بلند آسمان بی رنگ ترانه های تکراری سعرهای بی وزن . . .

کاش دوباره یاد سبزه ها حقیقت پیدا کرد. ومن بروی آن دراز می کشیدم و در آی ترین آسمان بالای سرم

به جستجوی تو می پرداختم.

شاید تو گمشده نباشی ولی من گمشده ام.

گمشده ای که کسی به دنبالش نخواهد رفت چون همه کس او تو هستی و تو هم آرام و بی صدا ، مغرور به خود می اندیشی

و من با نفرت از این آدم ها به تو می اندیشم.

رنگ های بی معنی عطر های بی بو و شاید هم بد بو همه جریان دارند ولی نه من می دانم نه تو، نه آن پرنده مهاجر که همه دنیا را با بال های خودش درنوردیده که این حسی که جریان دارد چیست؟

حس نا خوشایند من به بقیه و حس عجیب من به تو

شاید تو بدانی ! ولی افسوس که هیچ گاه بودنت احساس نمیشه شود و حضورت خاطره ای بیش نیست.

|+| نوشته شده توسط آیناز در شنبه چهارم آبان 1387  |
 تقسیم
در آغاز

تقسیم کردیم

سهم تاریخی مان را                                     

از هر آنچه داشتیم                                 

و هر آنچه نداشتیم

و اینک

در نیمه راه

در پسین سالیان تلاش

باز تقسیم می کنیم

همه چیز را

از آنچه داریم                                                       

و از آنچه نداریم

بی دریغ و حسرت

بر سفره عشق

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه چهاردهم مهر 1387  |
 www.//http

سایت ۲۰۰۰

اغلب نویسندگان آرژانتینی ماننده بورگز از استعاره استفاده می کند که این روش عمومیت یافته و در همه کتابخانه ها و در هر زبانی است.تقریبا می توان گفت که رویای آن را وب جهانی درک کرده است، در یک ثانیه، جستجوی معادله به دست می آید و بیشتر از یک میلیارد صفحات وب و شمردن آن ها از نظر می گذرد. موزه ها در جای واقعی استفاده می شوند، به عموم مردم آگاهی می رسانند، دانشگاه ها سطح آموزشی هنر را بالا می برند، نمایشگاه ها را تعیین می کنند و زمینه های فروش را به وجود می آورند، همچنین هنرمندان مستقل با استفاده از واسطه های جدید به نمایش عکس های جدید روی صحفه وب می پردازند و به همین ترتیب چنین پیشرفت هایی ممکن است نقش گالری ها تغییر دهند. اینترنت یا هنر کامپیوتر به هر حال نمی تواند چنین پدیده هایی را بپوشاند. هنر دیجیتالی از طریق دسترسی به تلفن مطالب را ارائه می دهد (در حال حاضر ) و اطلاعات کامپیوتر و اینترنت به پریز برق وصل شده اند. اطلاعات می توانند به وسیله اشخاص بالا رفته و یا همان گونه که هست باقی بماند، حتی اگر به محل های دیگر از طریق انتقال سایت وصل شده باشند ( فوق ارتباطات ) در روی صحفه یا پرده تصویر توسط اشخاص دیگر قابل پدید آمدن می باشد و از طریق دست به طور مستقیم می توان اطلاعات جدید وارد و درست کرد.

هنر کامپیوتر از سال ۱۹۶۰م. تمایلی به عناصر تکراری در طبیعت و بیان ریاضی دارد ( اغلب تمایل به زیبایی دوستی را مایوس می کند ) در صورتی که پیشرفت های عظیم و با سرعت، کیفیت چاپی هنر اینترنت را ماندنی تر کرده است.

بسیاری از هنرهای تصویری کامپیوتری صرفا وابسته به زیبایی ( در اینجا عموما مناظر هنری را شبیه سازی می کنند. ) و طبیعت اجتماعی هنر وابسته و در ارتباط است. سانسور فرهنگی، حق انحصاری و اختصاصی بودن، تزئینات دیواری که اعلامیه های آن و قدرشناسی را با رای در هنر به بازی می گیرند و بدین ترتیب موزه ها را مملو از هنر بد می کنند. کار دیگر تمرکز یافتن بر " دستکاری وراثتی " و به طور خودکار اطلاعات را افزایش می دهند و در یک برنامه پیشرفت به وسیله مصرف کنندگان جدید را تغذیه می کند.

سوالی در مورد این هنر مطرح می شود و آن این است که آیا این هنر دموکراتیک، هنرمندانه فروش رفتنی ( بازاری ) است، آیا هنر فقط به بودن است و پذیرش مسلم آن این است که مردم آن را بخرند و فاصله ایجاد شود، یی وسیله مشغول نمودن همه مشاغل و مفسرین هنری است؟

به هرحال یک اطمینان وجود دارد، هنر اینترنت به همه ی پدیده های ارتباطی علاقه دارد. در این صورت یک پدیده ی دورگه است. همچنین با نظر خواهی انجام یافته غیرممکن است که بتواند با نمایشگاه ها مسابقه دهد.

اما به هرحال آیا در آینده بهترین هنر با واسطه های واقعی بستری پدید خواهد آورد تا با محدود کردن فاصله ها شرایطی ایجاد شود؟ فقط زمان است که پاسخ خواهد داد.

Uncomfortable Proximity یکی از دو اینترنتی است که مامور شده با روش نوین در سال ۲۰۰۰ برای وب سایتش تصویر آفرینی کند ( www tate. org. uk )

تدوین هاروود- قسمت هایی از تاریخ فرهنگی انتخاب شده یک تجدید نظر با امکانات جدید در مجموعه تات کار می شود ( ترنر- هوگارث، گینز بارو و . . . ) آن ها را خراب کرده و مجددا تجدید بنا می کند و تاریخ را برای همگان قابل بهره برداری کرده و حامیان نمایشگاه را به خاک سپرده و حاصل آن به مجموعه سربارون هنری تات شامل می گردد.

 

این " دوگانه سازی تات " در طراحی وب به طور خودکار عمل می کند و معکس کننده محتویات و ساختار آن ها و ضبط آن است. یک مثال بدون نقض از این که چگونه هنر اینترنت بی طرفانه اطلاعاتی را به عاریت گرفته و روی وب فراهم می آورد.

 

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه یکم مهر 1387  |
 مرگ و دیوانه
 

تفکرات مبهم، حرف های بی سر و ته، موجودات انسان نما. این زندگی ما. می گویند دنیای هزار و یک رنگ، کدام رنگ؟! همه اش سیاهی است و تنها همین سیاهی است که قابل تحمل است. و مرگ ... این مقدس ترین کلمه و زیباترین در این دنیای فانی. ای کاش، ای کاش که زندگی مرگ بود و مرگ. در وجود هیچ کس زندگی جریان ندارد به جای خون این پلیدی است که جریان دارد و کاش خون مرگ بود. با این همه ما هستیم و با هر نفس و به این زندگی تف می کنیم. حال و روز ما، دنیای ما، و هر چه که در اطراف ما هست از این بهتر نمی شود.

 

 ولی می رویم و جان می کنیم اما نمی میریم. گروهی که در خلسه دست و پا می زنیم تا بیشتر این هوای مصموم و متعفن را تنفس کنیم. و . . . همچنان زنده ایم. مرگ حسرت تمام آنهایی است که واقعیت را فهمیدند و لعنت به این واقعیت. مرگ ای کاش تمام آنهایی است که دیوانه می خواننشان. پس مرگ، این مطاع منفور احمق ها را به این دیوانه های مردم گریز دادن، کار سختی نیست. اما از همین هم دریغ می کنند. بیچاره مرگ و بی پناه دیوانه ها. 

|+| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه هفدهم شهریور 1387  |
 بی بازگشت
مدتی است که خاطراتم را به فراموشی سپرده ام.

خاطراتی که همچون تصاویری مه آلود می نمایند

ای کاش زندگی را بازگشتی بود.

ای کاش که تنها یکبار دیگر

من شروع می کردم.

 

من زندگی ام را قمار کرده ام

قماری که برنده نداشت.

و امروز می دانم که، زندگی برگشت پذیر نیست.

( این آپ مخصوص کسانی است که می خواهند خود را خلاص کنند آن هم زود تر از موعودش، پس بدانید که اگر رفتید برگشت نخواهد داشت.)

|+| نوشته شده توسط آیناز در شنبه نهم شهریور 1387  |
 سورئاليسم
سورئاليسم

دوره هنري مکتب سورئاليسم در اصل يک جريان فرانسوي است که پيشوند "فرا" که بيانگر فراتر يا والاتر از واقعيت تعيين شده است.

اين جريان هنري با تاکيد بر عناصر بصري و با استفاده از ضمير نيمه هوشيار و يا تصورات رويايي و با يک روش مبتني بر اصول واقع گرايي آثار خود را به نمايش مي گذارد. اين مکتب در سال ????م. با يک گروه ترکيبي از نويسندگان و هنرمندان با بيانيه اي که توسط آندره برتون رهبر گروه بيان گرديد خود را معرفي نمود.

هنرمندان آن شامل آرپ، دکريکو، ارنست، ماگريت، ماسون، مان ري و ميرو مي شدند و در سال ????م. تانگي و در ????م. نيز دالي به آنان پيوستند و گروه هنري سورئاليسم کامل گرديد. آن ها به طور کلي هيچ سبک متحدي را به وجود نياوردند. بلکه با توجه به مقاصد وايده هاي خود، ابداعات شخصي، دست ورزي و غايت هنري کارشان بسيار متغير بيان مي شد.

اتحاد آن ها در الهام از روش هاي روانکاوي زيگموند فرويد مشترک بود که انديشه، احساس و بيشتر رفتار در ضمير ناخودآگاه را کشف کرده بودند و همگي اين ها اساس نيروهاي شخصيتي انسان را شکل ميداد.

اين کشف يک منبع عظيم را فراهم نمود که موضوع اصلي کا سوئاليسم ها را تامين مي کرد و سعي آن ها در اين بود که در قلمرويي غرق شوند که زندگي روزانه ناديده گرفته شده بود و تصورات خود را تجلي مي دادند. تا اين که يک حقيقت جديد آشکار گردد. نقاشي هاي آنان شامل چيزايي معمولي بود که ترکيب آن ها با اهداف الهامي بي سابقه اغلب در کنار يکديگر و با ايجاد مفاهيم عجيب غير منطقي به نظر مي رسيد.

تصوراتي که توضيح منطقي را به صورتي ترسناک و غير واقعي، رسواکننده و حتي گاهي طعنه آميز و اغلب با ظاهري باطل بيان مي شد.

هنوز در اين آثار احساس و قوه عقلاني نيز وجود داشت. طبيعت توسط تصورات اين هنرمندان بابه کارگيري روش ها و فنون جديد فروتاژ (مداد ساب) و کلاژ عکس برگدان ها (کهنه کردن ورقه هاي نقاشي شده) پديد مي آمد.

فعاليت اين هنرمندان در هيچ جاي ديگري مانند فرانسه تا اين حد حياتي و اساسي نبود، به همين علت پاريس توانست بار ديگر به عنوان يک مرکز پيشرفت بين المللي در هنر شناخته گردد.

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387  |
 Cubism Painting
کوبیسم نقاشی

گروهی از هنرمندان در سال ۱۹۰۷م. کوبیسم را آغاز کردند که عمیقا بر پیشرفت هنر مندرن اروپا تاثیر به سزایی گذارد. پیشکسوتان این هنر سزان، درون و ماتیس بودند. دغدغه اصلی آن ها تلاش برای راه حلی رسمی بر روی یک مجموعه ای از موضوعات تصویری در یک فضا بود. این گرایش در فرانسه منجر به پیشرفت های پیکاسو و براک گردید. در مرحله دوم کوبیسم که حدود ۱۹۱۳م. آغاز شد، هنرمندان دیگری از جمله گریس و لژه نیز به آنان پیوستند. بیانیه آن ها ترجمانی از نظر سزان مبتنی بر تبدیل اشکال کره، استوانه و مخروط بوده است که بتواند در قالب یک زبان، تصویری جدید پدید آید. این تقلیل و کاستن به اشکال هندسی "کوبیسم" اتلاق گردید. قبل از این جریان هنری نگاه دوربینی و توجه به ظواهر طبیعت و گرایشات تقلیدی مورد توجه بوده است.

در صورتی که موضوعات در مکتب کوبیسم حالتی دوبعدی و مسطح به خود گرفت و اشکال طبیعی تولدی دیگر به صورت اشکال هندسی یافت و یا درهم تنیدد شد و به سطوح کوچک تری تقسیم شدند.

موضوعات اصلی محدود به درختان و خانه می شد و از زندگی روزانه که به اعتراض در آمده، به اشکال جدید بیان می شد. یکی دیگر از ویژگی های مهم این بود که، این امکان را به ببیننده می داد تا شی را از زوایای مختلف ببیند. در مرحله اول هنرمندان در تلاش بودند  که اشیاء را از طبیعت خود جدا سازند و از سال ۱۹۱۳م. به بعد کوبیسم تحلیلی در حرکت پیشرو خود را آغاز کرد که سرانجام به کوبیسم ترکیبی انجامید.

در این صورت به جای حقیقت و علیت، هنرمندان ترکیب آثارشان را خارج از اشکال نیمه انتزاعی و به صورت آزاد ایجاد کردند.

همچنین در این دوره کلاژ پدید آمد. یک عمل چسباندن با مواد، قطعات روزنامه، پارچه، کاغذ دیواری که با ترکیب رنگ ادغام می گردید. این پاره های زندگی روزانه و به کارگیری مناسب آن ها از وجوه جدایی ناپذیر این جریان شد و بدین طریق هنری آزاد پدید آورد.

 

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه ششم مرداد 1387  |
 خودکشی . . . برای چی ؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه روزی بخواهید خود کشی کنید برای چی مسئله ای است؟ ؟ ؟

QqQqQ

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در شنبه بیست و نهم تیر 1387  |
 Cubism Painting
کوبیسم نقاشی

گروهی از هنرمندان در سال ۱۹۰۷م. کوبیسم را آغاز کردند که عمیقا بر پیشرفت هنر مندرن اروپا تاثیر به سزایی گذارد. پیشکسوتان این هنر سزان، درون و ماتیس بودند. دغدغه اصلی آن ها تلاش برای راه حلی رسمی بر روی یک مجموعه ای از موضوعات تصویری در یک فضا بود. این گرایش در فرانسه منجر به پیشرفت های پیکاسو و براک گردید. در مرحله دوم کوبیسم که حدود ۱۹۱۳م. آغاز شد، هنرمندان دیگری از جمله گریس و لژه نیز به آنان پیوستند. بیانیه آن ها ترجمانی از نظر سزان مبتنی بر تبدیل اشکال کره، استوانه و مخروط بوده است که بتواند در قالب یک زبان، تصویری جدید پدید آید. این تقلیل و کاستن به اشکال هندسی "کوبیسم" اتلاق گردید. قبل از این جریان هنری نگاه دوربینی و توجه به ظواهر طبیعت و گرایشات تقلیدی مورد توجه بوده است.

در صورتی که موضوعات در مکتب کوبیسم حالتی دوبعدی و مسطح به خود گرفت و اشکال طبیعی تولدی دیگر به صورت اشکال هندسی یافت و یا درهم تنیدد شد و به سطوح کوچک تری تقسیم شدند.

موضوعات اصلی محدود به درختان و خانه می شد و از زندگی روزانه که به اعتراض در آمده، به اشکال جدید بیان می شد. یکی دیگر از ویژگی های مهم این بود که، این امکان را به ببیننده می داد تا شی را از زوایای مختلف ببیند. در مرحله اول هنرمندان در تلاش بودند  که اشیاء را از طبیعت خود جدا سازند و از سال ۱۹۱۳م. به بعد کوبیسم تحلیلی در حرکت پیشرو خود را آغاز کرد که سرانجام به کوبیسم ترکیبی انجامید.

در این صورت به جای حقیقت و علیت، هنرمندان ترکیب آثارشان را خارج از اشکال نیمه انتزاعی و به صورت آزاد ایجاد کردند.

همچنین در این دوره کلاژ پدید آمد. یک عمل چسباندن با مواد، قطعات روزنامه، پارچه، کاغذ دیواری که با ترکیب رنگ ادغام می گردید. این پاره های زندگی روزانه و به کارگیری مناسب آن ها از وجوه جدایی ناپذیر این جریان شد و بدین طریق هنری آزاد پدید آورد.

 

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در جمعه بیست و هشتم تیر 1387  |
 Fauvism

فوویسم

گروه هنرمندان فرانسوی که در سال ۱۹۰۵م. معروف به فووها و وحشیان شدند و مکتب هنری فوویسم را پایه گذاری کردند. اعضائ این گروه ماتیس که در سی و شش سالگی رهبر و سخنگو و درن، وان دونگن، دوفی و ولامنیگ بودند.

نام فوو یا ددگری به عنوان بدویت رام نشده مشتق شده و از هنرمندان گروه اول که در سال ۱۹۰۵م. تشکیل یافته بود اتلاق گردید. انجمن آن ها فقط به صورت تک رو بود که با زیبایی شناسی سازگاری نداشت. با این وجود آن ها فقط یک مقصد مشترک داشتند که ثبات حتمی یک سبک منتهی می گردید. سبک هنری نئوامپرسیونیسم و نمادگرایی خیلی زیاد با حال و هوای فوویسم، همچنین به نظرات سزان نزدیک بود. آن ها به زودی آموختند که چگونه به یک ترکیب بندی محکم با استخوان بندی دست یابند و با الهام از تمایل ضربات قلم تن ون گوگ و نقطه پردازی های سورا و به کارگیری رنگ های ناب، ترکیب های رنگی را پدید آوردند.

همچنین نور نقاشان امپرسیونیسم باعث ظهور مجدد در هنر فوویسم گردید. ویژگی کار آن ها آزادانه نشان دادن پدیده های واقعی و مجزا شدن از هر نوع نظریات و با قبول ناسازگاری ایجاد شد. رسالت آن ها در بیان یک موضوع خاص نبود بلکه منحصرا بر اثر یک القا متقابل رنگ ترکیبی بود که به صورت سطح و خط روی بوم می آمد.

عکس العمل فوویست ها بر ضد همه چیز خلاصه می شد و یک الگوی برخاسته از زندگی بود. نورافکنی فوویسم نیز بر گرفته از در کنار هم قرار دادن رنگ های مکمل تجسم یافت و به کارگیری زیاد از حد رنگ ناب و عدم اختلاط رنگ ها ویژگی کار آنان بود.

نیروی جوان فوویسم باعث ایجاد یک هنر تازه با نیروی زندگی بود که به عنوان یک گروه فقط دو سال دوام آورد. اعتقاد آن ها بر این بود که همه چیزشان در هنرشان نهفته و راه اجدادشان را دنبال کرده اند. فقط ماتیس این شیوه نقاشی را ادامه داد. با این وجود به ملایمت و با تجربه بیشتر شیوه ای در تقلیل فرم و اشکال به دست آورد.

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 اسیر گهواره
تنها

دوهزار سال تنها بودم، تمام دوران کودکیم. هیچ کس مسئول این تنهایی نیست، من سکوت می نوشم و از آسمان آبی تغذیه می کردم.

انتظار می کشیدم. بین من و دنیا حصاری وجود داشت که روی آن فرشته ای که در دست چپ یک گل ادریسی، نوعی گلوله ی برفی آبی رنگ داشت، پاسداری می کرد.

تنها ترين

نسبت های حقیقی زندگی ما را، که بخش اعظم آن نامشهود است، نقاشان هنر رومی دریافته بودند:کلیسایی که کف یک دست جا می گیرد. کتابی که پهناوری آسمان است و هیچ چیز هرگز به گشودگی چهره ای شادمان از شگفتی عشق ورزیدن نخواهد بود.

هر کس، حتی از دست رفته ترین انسان، در روح و جانش کلبه ای، و در ورودی آن زنگوله ای دارد. گاه باد زنگوله را تکان می دهد.

بي كس

|+| نوشته شده توسط آیناز در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 سال های آدم های معرف
می خواهم در این آپ درباره آدم های معروف که در چه سالی متولد شودن بگم:

جرج بوش در سال موش

ناپلئون در سال گاو

آدولف هیتلر در سال گاو

صدام حسین در سال گاو

چالی چاپلین در سال گاو

ملکه انگلستان در سال ببر

ماری کوری در سال گربه

آلبرت اینشتین در سال گربه

مکله ویکتوریا در سال گربه

چه گوارا در سال اژدها

پیکاسو در سال مار

محمد رضا پهلوی در سال بز

مایکل جکسن در سال سگ

آلفرد هیچکاک در سال خوک

ارسطو در سال خوک

مایکل دنیس در سال گربه

دنیس در سال گربه

امیدوارم که خوش تون بیا . . .

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه هشتم خرداد 1387  |
 چشم هایش استاندارد قصه های عاشقانه بود

از همدیگر که گذشتیم چشم هایش رل بست و نگاهش تعطیل شد.

عجب شیرین بود بادام چشم هایش!

چشم هایش استاندارد قصه های عاشقانه بود.

مردمکش عسلس بود. به همین خاطر نگاهت به نگاهش می چسبید.

آنقدر به خاطر نگاه عسلی اش نیش خوردم که نپرس!

می گفت: عسل خالص است.

اما ته چشمش قندک زده بود. بنا بر این فهمیدم نگاهش تقلبی است.

دردناک اینکه توی معبد چشم هایم دروغ می گفت. پژواک دروغش در کوهسار دل من هق هق بغض شد و مردمک شیشه ای چشمانم زیر تگرگ دروغ شکست.

ساده دلانه به رابطه گرگ و میش فکر کردم که همیشه خونبار است.

منو بگو که بار ها تا عمق چشم هایش رفتم و هر بار نزدیک بود که از تاریکی زهره ترک شوم.

یکبار آنقدر در نگاهش عمیق شودم که نفت رسیدم. منو با نفت دلش سیاه کرد!

از ترس، سفید شودم.

بعدا این کشف، دلم گفت: چشم ها آدم فرشند.

دلم گفت:اصلا به چشم ها اعتماد نکن.

حرف دلم را گوش دادم و چشم هایم را شبانه در سکوت، در اشک، غرق کردم تا دیگر نبینند.

آخه وقتی چشم می پسندد، دل اعتماد می کند.

وقتی دلت شکست، چشمت گریه می کند. این معادله پایاپای است.

چشم ها گاهی اوقات زیپ دهان هستند. وقتی زیپ دهان بسته می شود چشم ها شروع به حرف زدن می کنند.

چشم های پاک، حرف های زشت نمی زنند. فقط چشم های نا پاکند که حرف های زشت بلدند.

وای که یک دهان دروغگو را می تون بست اما چشم دروغگو رو نمی توان کور کرد.

از مهر که گذشتیم هوا سرد شد، اما دلم گرم!

امروز چشم هایم همه چشما را می بیند بجز خودش. اما دیروز فقط یک جفت چشم را می دید.

دوست دارم به جای انعکاس چشم ها یش در چشم هایم، مردمک چشم آنقدر وسیع شود که همه مردمان دنیا در آن زندگی کنند.

نویسنده: فرهاد اسماعیلی

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 سکوتم هیاهوست

رود سکوتگ به دریای تبسم می ریزد.

در حادثه عشق، زبانم یک جایی نزدیک آبشار کلمات گم شد و من در پایین دست رود، پیکر سکوتم را از آب گرفتم.

دلتنگ از جسم بی جان سکوتم گریستم! زیرا سکوتم تنها پیراهن آرومند زبان برهنه ام بود. اینک حجم سکوت در دهانم خالی است.

باسکوت شیرین سنگ، حجمی از تبسم تراشیدم.

نازنینی برای آنکه سکوتم را بشکند با سنگ، دندان هایم را شکست!

مثل یک عروسک به هنگام تکه تکه شدن، بی نفس شدم.

گفت:برای این می خندم، که نمی توانم گریه کنم.

سکوتم به عیادت زبان شکسته تنم رفت!

همراه نازنین با دندانهای شکسته ام پرچینی برای کلمات ظریف ساختم، پر از گلواژه!

حرفهای تازه در تنم شکوفه زد.

سکوتم گفت:من تفسیر خویشم!

نازنین گفت:من رازی را می دانم که در سکوت،گفتنی است.

با سکوتی که حتی مردگان را آزار می داد به او فهماندم که اگر بهای صلح واقعی در جهان، جنگی جهانی باشد،انسانها آن را می پردازند.

مگر نه اینکه سکوت هم پژواک دارد؟

حتی در مردمک ساکت و یخزده مرگ هم می توان خود را دید.

سکوت، آینه هیاهوست. آنچنان که تصویر آتش در آب خاموش نمی شود، فریاد سکوت هم برای گوشها ناآشناست!

آنچنان که رود در دریای تبسم می ریزد/ درياي تبسم نيز در چشم سكوت موج مي زند.
آه از نوازش موج سكوت بر صخره زبان در آستانه پرتگاه واژه/ آه ...
سهم سكوت خويش را به چه كسي بايد داد؟

هياهو

نویسنده: فرهاد اسماعیلی

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 آخر آخر ته ته . . .
آخر آخر ته ته

آخرش هم همينه و بس . . . !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه بیستم اسفند 1386  |
 زن ها...!
زن ها همیشه ساده بودن

و ساده خواهند ماند

همیشه با یک نگاه فکر می کنند طرف می میر براش

اما در اصل طرف اونو .... حساب کرده

و اما اگه روزی طرف بزار بره

اینقدر ناراحت و افسرده میشن

که یه جا میشینن منتظرش

تا که بمیرن

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  |
 
می گی:گریه کن که همیشه گریه باعث زیبایی چشمات میشه

می گم:باشه من برای همیشه می گریم

تو هم می گی:من هم برای همیشه شاد می مونم.

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه دهم بهمن 1386  |
 
مجنون گفت:که چرا میروی ای عشق

لیلی برگشت و خندید:میروم چون تو عشق من نیستی

مجنون گفت:پس چرا گفتی فقط در دنیا مرا می بینی

لیلی گفت:یک دروغ مسلحتی گفتم که بخندیم.

|+| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه سی ام دی 1386  |
 انسان،زندگی،عشق،مرگ
انسان

                    زندگی

                                               عشق

                                                                              مرگ

زندگی فقط همین هاست...!

آیا شما می دانید زندگی یعنی چی؟

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386  |
 عشاق

نظر خودتون رو بدین؟

|+| نوشته شده توسط آیناز در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 


آه،اين عشق،تعلق به خاک ندارد.                    

اين عشق،تعلق به لطف ازلي دارد.

قرعه اي از قدرت خود بزد، ما بر آمديم.

فلي از حکمت بياورد ما بوديم.

او تو را، اين گونه که شايسته ي دل

اوست، دوست مي داد.نه اين گونه که

شايسته حال توست

|+| نوشته شده توسط آیناز در سه شنبه یازدهم دی 1386  |
 

کاش می شود دوباره بیایی

من همیشه زیر بارونم

میتونی پیدام کنی

نگو چرا زیر بارون

موقع رفتنت بهم گفتی

اگه روزی خواستی گریه کنی برو زیر بارون

چونکه کسی اشکاتو نبینه

من هر شب از اون شب بارونی میرم زیر بارون

اما حالا که بارونی نیست ؟

چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو بگو....

|+| نوشته شده توسط آیناز در سه شنبه چهارم دی 1386  |
 فقط برو...!
برو فقط برو

چون دیگه قلبی که دادم نمی تونم پس بگیرم

دیگه اون قلب کثیفت قلبم و سنگی کرده

خوشی حالی نکن که می تونم قلبی بسازم

اما این قلب مثل اون قلب رنگ خوبی رو ندیده

ساختار این یکی قلب

از دروغ و زخم و غم....؟!

پس دیگه نگو که من مقصر نیستم

من می تونم دوباره قلب بسازم

اما حیف که هنوزه که هنوزه

قلب کثیفت با قلب من تمیز نشود

حالا که قلبم کردی سنگی

فقط برو فقط....!

اما هیشه جای تو خالی میمونه خالی خالی...

|+| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه دوم دی 1386  |
 
کاش می ماندی که در این شب بارانی با هم گریه کنیم

اما حیف که انگار تو علاقه ای به گریه نداشتی

اما تو برای من یادگاری روی قلبم نوشتی

نوشتی و حک کردی

گفتی که گریه کنم

چرا تو برای همیشه روی قلب من حک کاری کردی

من منتظرم همیشه که شاید روزی دوباره برگردی

اما حیف......!

|+| نوشته شده توسط آیناز در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386  |
 چرا...!
منم شکستم

محروم گناه کردن

که به گریه پیوند خوردم

چرا گریه

چرا....!

|+| نوشته شده توسط آیناز در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386  |
 
 
بالا