تبليغاتX
هر چی که دوست داریم!!!
 سال های آدم های معرف
می خواهم در این آپ درباره آدم های معروف که در چه سالی متولد شودن بگم:

جرج بوش در سال موش

ناپلئون در سال گاو

آدولف هیتلر در سال گاو

صدام حسین در سال گاو

چالی چاپلین در سال گاو

ملکه انگلستان در سال ببر

ماری کوری در سال گربه

آلبرت اینشتین در سال گربه

مکله ویکتوریا در سال گربه

چه گوارا در سال اژدها

پیکاسو در سال مار

محمد رضا پهلوی در سال بز

مایکل جکسن در سال سگ

آلفرد هیچکاک در سال خوک

ارسطو در سال خوک

مایکل دنیس در سال گربه

دنیس در سال گربه

امیدوارم که خوش تون بیا . . .

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه هشتم خرداد 1387  |
 چشم هایش استاندارد قصه های عاشقانه بود
از همدیگر که گذشتیم چشم هایش رل بست و نگاهش تعطیل شد.

عجب شیرین بود بادام چشم هایش!

چشم هایش استاندارد قصه های عاشقانه بود.

مردمکش عسلس بود. به همین خاطر نگاهت به نگاهش می چسبید.

آنقدر به خاطر نگاه عسلی اش نیش خوردم که نپرس!

می گفت: عسل خالص است.

اما ته چشمش قندک زده بود. بنا بر این فهمیدم نگاهش تقلبی است.

دردناک اینکه توی معبد چشم هایم دروغ می گفت. پژواک دروغش در کوهسار دل من هق هق بغض شد و مردمک شیشه ای چشمانم زیر تگرگ دروغ شکست.

ساده دلانه به رابطه گرگ و میش فکر کردم که همیشه خونبار است.

منو بگو که بار ها تا عمق چشم هایش رفتم و هر بار نزدیک بود که از تاریکی زهره ترک شوم.

یکبار آنقدر در نگاهش عمیق شودم که نفت رسیدم. منو با نفت دلش سیاه کرد!

از ترس، سفید شودم.

بعدا این کشف، دلم گفت: چشم ها آدم فرشند.

دلم گفت:اصلا به چشم ها اعتماد نکن.

حرف دلم را گوش دادم و چشم هایم را شبانه در سکوت، در اشک، غرق کردم تا دیگر نبینند.

آخه وقتی چشم می پسندد، دل اعتماد می کند.

وقتی دلت شکست، چشمت گریه می کند. این معادله پایاپای است.

چشم ها گاهی اوقات زیپ دهان هستند. وقتی زیپ دهان بسته می شود چشم ها شروع به حرف زدن می کنند.

چشم های پاک، حرف های زشت نمی زنند. فقط چشم های نا پاکند که حرف های زشت بلدند.

وای که یک دهان دروغگو را می تون بست اما چشم دروغگو رو نمی توان کور کرد.

از مهر که گذشتیم هوا سرد شد، اما دلم گرم!

امروز چشم هایم همه چشما را می بیند بجز خودش. اما دیروز فقط یک جفت چشم را می دید.

دوست دارم به جای انعکاس چشم ها یش در چشم هایم، مردمک چشم آنقدر وسیع شود که همه مردمان دنیا در آن زندگی کنند.

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 سکوتم هیاهوست
رود سکوت به دریای تبسم می ریزد.

در حادثه عشق، زبانم یک جایی نزدیک آبشار کلمات گم شد و من در پایین دست رود، پیکر سکوتم را از آب گرفتم.

دلتنگ از جسم بی جان سکوتم گریستم! زیرا سکوتم تنها پیراهن آرومند زبان برهنه ام بود. اینک حجم سکوت در دهانم خالی است.

باسکوت شیرین سنگ، حجمی از تبسم تراشیدم.

نازنینی برای آنکه سکوتم را بشکند با سنگ، دندان هایم را شکست!

مثل یک عروسک به هنگام تکه تکه شدن، بی نفس شدم.

گفت:برای این می خندم، که نمی توانم گریه کنم.

سکوتم به عیادت زبان شکسته تنم رفت!

همراه نازنین با دندانهای شکسته ام پرچینی برای کلمات ظریف ساختم، پر از گلواژه!

حرفهای تازه در تنم شکوفه زد.

سکوتم گفت:من تفسیر خویشم!

نازنین گفت:من رازی را می دانم که در سکوت،گفتنی است.

با سکوتی که حتی مردگان را آزار می داد به او فهماندم که اگر بهای صلح واقعی در جهان، جنگی جهانی باشد،انسانها آن را می پردازند.

مگر نه اینکه سکوت هم پژواک دارد؟

حتی در مردمک ساکت و یخزده مرگ هم می توان خود را دید.

سکوت، آینه هیاهوست. آنچنان که تصویر آتش در آب خاموش نمی شود، فریاد سکوت هم برای گوشها ناآشناست!

آنچنان که رود در دریای تبسم می ریزد/ درياي تبسم نيز در چشم سكوت موج مي زند.
آه از نوازش موج سكوت بر صخره زبان در آستانه پرتگاه واژه/ آه ...
سهم سكوت خويش را به چه كسي بايد داد؟

هياهو

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 آخر آخر ته ته . . .
آخر آخر ته ته

آخرش هم همينه و بس . . . !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه بیستم اسفند 1386  |
 زن ها...!
زن ها همیشه ساده بودن

و ساده خواهند ماند

همیشه با یک نگاه فکر می کنند طرف می میر براش

اما در اصل طرف اونو .... حساب کرده

و اما اگه روزی طرف بزار بره

اینقدر ناراحت و افسرده میشن

که یه جا میشینن منتظرش

تا که بمیرن

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386  |
 
می گی:گریه کن که همیشه گریه باعث زیبایی چشمات میشه

می گم:باشه من برای همیشه می گریم

تو هم می گی:من هم برای همیشه شاد می مونم.

 

|+| نوشته شده توسط آیناز در چهارشنبه دهم بهمن 1386  |
 
مجنون گفت:که چرا میروی ای عشق

لیلی برگشت و خندید:میروم چون تو عشق من نیستی

مجنون گفت:پس چرا گفتی فقط در دنیا مرا می بینی

لیلی گفت:یک دروغ مسلحتی گفتم که بخندیم.

|+| نوشته شده توسط آیناز در یکشنبه سی ام دی 1386  |
 انسان،زندگی،عشق،مرگ
انسان

                    زندگی

                                               عشق

                                                                              مرگ

زندگی فقط همین هاست...!

آیا شما می دانید زندگی یعنی چی؟

|+| نوشته شده توسط آیناز در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386  |
 عشاق

نظر خودتون رو بدین؟

|+| نوشته شده توسط آیناز در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 


آه،اين عشق،تعلق به خاک ندارد.                    

اين عشق،تعلق به لطف ازلي دارد.

قرعه اي از قدرت خود بزد، ما بر آمديم.

فلي از حکمت بياورد ما بوديم.

او تو را، اين گونه که شايسته ي دل

اوست، دوست مي داد.نه اين گونه که

شايسته حال توست

|+| نوشته شده توسط آیناز در سه شنبه یازدهم دی 1386  |
 
 
بالا